محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
851
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
تنگ است ، و مردمان آن فال كردند و گفتند چون نخستين سخن از وى تنگ آمد اين ملك را نشايد كه اين مقدار سخن اندر حديث تاج و ملك نمىداند ، اين خود نه از فرزند ملكان است . [ فرخزاد خسرو ] پس آنگه او را از تخت فرود آوردند و براندند و از پس او فرزندى يافتند از فرزندان پرويز به شهرى از مغرب نزديك نصيبين ، نام او فرخزاد خسرو ، از دست شيروى گريخته بود بدان وقت كه برادران را مىكشت ، اين مرد بياوردند و ملك به وى دادند . چون شش ماه ببود او را نيز بكشتند و متحيّر شدند ، و هيچكس را نيافتند كه ملك را بشايستى و خداى عزّ و جلّ خواست كه آن ملك از ايشان بشود و مسلمانى ظاهر گردد ، و ايشان را همچنان متحيّر همى داشت . [ پادشاهى يزدجرد بن شهريار ] پس هر جاى طلب كسى مىكردند . اين خبر به يزدجرد بن شهريار شد كه از شيروى گريخته بود و او به اصطخر پارس بود پنهان . پس او را بياوردند و به ملك بنشاندند و او شانزده ساله بود و چهار سال به ملك اندر بنشست و كار عجم ضعيف شد ، و از هر سوى دشمنان به ملك ايشان اندر آمدند ، و عمر بن الخطَّاب رضى الله عنه سپاه فرستاد به مداين و حرب كردند و يزدجرد بگريخت و به مرو كشته شد و ملك عجم بر دست او بشد و به مسلمانان افتاد ، و حديث يزدجرد و حربهاى او بسيار است و اندر خلافت عمر رضى الله عنه گفته شود ، و به اندك وقت اخبارهاى پيغامبر ما محمّد مصطفى صلوات الله عليه و آن ابو بكر رضى الله عنه مانده است و چيزى نگفتهايم . اكنون به حديث پيغامبر باز گرديم و اخبار او و از آن ابو بكر و عمر رضى الله عنهما بگوييم و باز قصّهء يزدجرد بگوييم كه وى چگونه كشته شد و عاقبت او .